سلام اي روح پاك و آسماني!

╗═══════════════ ೋ═════════════╔
      شـــادی روح امــــام و شــــهـــــدا صـــــلـــــوات   

╝═════ الّـلـهُـمَّ صَـلِّ عَـلـی مُـحَـمَّـد وَآلِ مُـحَـمَّـد وَ عَـجِّـل فَـرَجَـهُـم ═════╚

سلام اي روح پاك و آسماني! اي فرياد رساي الله اكبر! اي طنين زيباي حقيقت!سلام اي برگزيده! اسوه‌ي رشادت، اسطوره دلاوري، سلام بر تو و نجابتت!درود بر اشك و لبخند خدا گونه‌ات و سوگند به لحظه ملكوت سوگند به بوي اقاقيا به ثانيه هاي نور و غايت و نهايتت.اي قديس هميشه جاويدان ! كاش مي شد از پشت چشم هاي خفته، نوشيدن مي شهادتت را نظاره مي كرد كاش مي شد در ماوراي زمان فهميد كه بر دامان كدامين نور خدا سر نهادي و به آسمان اوج گرفتي.و لبيك بر گيسوان سپيد مادر از غم فراق و مردانگي، لبيك بر دلي تنگ و مالامال از اندوه زمانه‌اش، لبيك بر دستان خالي و چروكيده و انگشتان لرزانش كه تنها در تب و تاب دعاي تو، قامت راست كرده. لبيك يا شهيدا لبيك!مرا به سير عاشقانه و سلوك عارفانه‌ات درياب، دستم را بگير در اين وانفساي هوس و تنهايم مگذار اكنون كه سختي وبي قراري ها بيتوته مي كنند. نداي ادركني بلند و تحمّل تنهايي گران است. برايم دعا كن اي مستجاب الدعوه و حلالم كن مرا به واسطه جهل خويش حلالم كن تا مديون خون ساري و جاري‌ات نباشم و ديني به درخشش وجود تابنده‌ات برايم نماند. حلالم كن.



بسیجی چکیده عشق است و نماد غیرت.



بسیج عطری است آسمانی که از جوانه‏ های تراوش می‏شود و پایگاهی است برای مُشت‏های گره شده.بسیج حنجره‏ای است سوزان بر ای سرودن حماسه‏ های سترگ و خورشیدی است تابناک برای شب‏های سرد و تاریک و وحشت‏ زا.بسیج سپاهی است مسلّح به ایمان و مجهّز به عشق و ریسمانی است برای بالا رفتن از شانه‏ های خیس آسمان.بسیج لشگر حسین مظلوم است در روز عاشورا و رگبار اللّه‏ اکبر و فریاد تکبیرها.بسیج میعادگاهی است برای کبوتران سرخ دلی که دل‏هایشان برای پرواز در اوج می‏تپد و بسیجی همان کبوتر سرخ دل است.بسیجی چکیده عشق است و نماد غیرت. سمبل تعصب است و پاسدار مکتب.بسیجیان، سرو قامتانی هستند که سرو در توصیف عظمت شان خمید و دریادلانی که دریا برای تفهیم وسعتشان خشکید. پروانه صفتانی که شمع از سوز و جمالشان آب شد، غیرتمندانی که کوه از هیبت غیرتشان فرو ریخت و طلایه‏ دارانی که حق در سیمایشان متجلّی است.چه خالصانه جان در کف می‏نهند و چه عاشقانه زندگی را در طبق اخلاص.مگر جز این است که همه رنگ‏ها، در حضور سبز و عشق سرخ و رویِ سفید و نگاه آبی بسیجی خود را می‏ بازد و همه فریادها از هیبت نام بسیج، در گلو خشک می‏ شوند؟!مگر جز این است که: «سر مردان حق‏گو پیش غیر و آشنا بالاست».بسیج! همه مظلومان ایران با نام تو آشنایند و همه مردم این مرز و بوم وام‏دار تواند.تو دریای خروشانی از قدرتی، بخروش که پناه مستضعفانی و امید محرومان!تو پایه ‏های استوار سرزمین پهناورمان هستی، برپا باش که تو تکیه‏ گاه شانه‏های خسته مظلومانی! تو همان «بسیجیده رزم با ترجمانِ» فردوسی و «نبرد آزمای ایران سپاهِ» نظامی هستی و ما همه تلاش‏هایت را در راه عمران، آبادی، امنیت و آزادی کشور اسلامی‏ مان به قدمت هزاران بهار، ارج می‏ نهیم، که این همه شکوه و عظمت و این همه مردانگی و غیرت را چگونه ببینیم و چگونه پاس نداریم، ای بسیجی سلحشور!
تو سینه‏ ای وسیع‏تر از اقیانوس داری. شانه ‏های سترگت تابِ تحمّل تمامِ مظلومیت‏ های تاریخ و محرومیت‏ هایِ مظلومانه را دارد. در صنوبرِ قلبت هر لحظه جوانه ‏های ایمان می‏شکفد و در تاریخِ توفان‏ خیز سرزمینمان هر لحظه شکوه شان حماسه می‏ آفریند. تو فاتحِ دروازه‏ های حقیقت و فاطر کاخ‏های خیالی هستی.و هرگز فراموش نمی‏کنیم که چگونه با دست توانا و پای پویای تو به اوج رسیدیم.و هرگز فراموش نمی‏کنیم ایستادن بدون سپرت را در برابر دنیای دونِ استکبار.ما و همه مظلومانِ میهن همیشه یاور توایم ای پایمرد صحنه ‏های ستُرگ، ای بسیجی!

بسیج ،مدرسه عشق است."جوادمحدثی"



«بسيج»، يك دنيا «فرهنگ» به همراه خود دارد،يك كتاب، حرفِ حساب و يك دفتر، غزلِ خون و شعر شهامت و شهادت.«بسيجى»، عظمتى است تبلور يافته در يك انسان پاكباخته،ايثارى است، تجسّم يافته در جهاد يك رزمنده.بسيج، مدرسه عشق، دانشگاه شهادت و معبد «عارفان مسلح» است و بسيجى، شير روز و زاهد شب و ديده بيدار در شبهاى خوف و خطر، در شهرها و جبهه ها.بسيجيان، «شاگردان مدرسه عشق»اند.بسيجى، در صحنه عمل، حضورى سرخ و حماسى دارد، حضورى سرشار از ايمان و عرفان.سالهاى دفاع مقدس، بسيج را براى ما معنى كرد و سراسر جبهه، بوستانِ رويشِ بسيجى بود، بالاى هر ارتفاع، در شيار هر كوه، در سينه هر صحرا، در پهنه هر دشت، در كناره هر رودخانه، در موجهاى ملايم هر جزيره و ساحل، حول و حوش هر ميدان مين، پشتِ هر خاكريزِ، درون هر سنگر، از غرب تا جنوب، در خشكى و آب، كوچك و بزرگ، پير و جوان و... همه جا بسيجى بود كه حضور داشت، حضورى لبريز از خلوص و مقاومت.بسيجى، «صلابت» و «عطوفت» را، جهاد و عرفان را، صَلاح و سِلاح را، شور و شعور را درهم آميخته است.



سلام بر روزهاي پر رمز و راز



سلام بر روزهاي پر رمز و راز ، سلام بر پرچم‌هاي سرفراز، سلام بر اذان نماز، سلام بر قنوت‌هاي پرگداز، سلام بر اتفاق سوز و ساز، سلام بر زخمهاي باز.

سلام بر خبره‌هاي تخريب، سلام بر اسوه‌هاي تذهيب، سلام برمنتظران بي‌شكيب، سلام بر سينه‌هاي پرلهيب، سلام بر مسافران غريب، سلام بر معصوميت‌هاي بي‌فريب.

(پست ثابت)

پاسداری از اسلام الزاماتی دارد که ولایتمداری، امام و رهبر شناسی از مهم ترین الزامات آن است. چشم جهانیان به انتخابات کشور در خرداد ماه امسال دوخته شده و مردم در راستای برگزاری یک انتخابات پرشور و با نشاط، وظیفه مهمی بر دوش دارند. نخبگان باید با بصیرت افزایی در جامعه به رسالت خود در افزایش حضور حداکثری مردم پای صندوق های رأی عمل کنند.




گمنامی، زیباترین واژه

شاید گمنامی غریبترین و زیباترین واژه ای باشد که تا کنون به گوش شنیده ام،
و مزار شهدای گمنام غریبترین مزاری که به چشم دیده ام،
که آن مزار یک زائر بیش ندارد و آن هم مادر بی حرم …
و خوش به حالت ای گمنام…
تو راه حسین (ع) را برگزیدی و به بهترین وجه ممکن به خدایت رسیدی،
و گرچه در زمین گمنام هستی ولی در آسمان و در میان عرش نشینان مشهور…
و فقط این را می دانم که تا ابد به حالت غبطه می خورم..
ـــــــــــــــــــــــــــــــ

منبع: شیعه فوتو

حماسه‌ی نهِ دی چه بود؟

نه دی، روز بخشش فریب خوردگان و روز غضب بر فتنه‌گران توسط امت بود. نه دی، آموخت که نیازی نیست همیشه ولیّ در بین باشد، بلکه کافی است ولیّ در دل باشد.

نهم دی ماه یک هزار و سی صد و هشتاد و هشت، جشن بلوغ فکری و شخصیتی نظام اسلامی بود.

نه دی، عرق شرم امت را در طول تاریخ به خاطر بی‌بصیرتی در ماجرای ثقیفه پاک کرد...

ادامه نوشته

کجایید ای سبکبالان عاشق...؟


بسم رب الشهداء و الصدیقین

آنانكه رفتند

سرود خوان و سر افراز رفتند

در آتش، چون آب

بی هیچ هراسی

آنانكه رفتند..

ادامه نوشته

ما برای آنکه ایران خانه خوبان شود/ رنج دوران برده ایم...

ما برای پرسیدن نام گلی ناشناس /چه سفرها کرده ایم، چه سفرها کرده ایم/ما برای بوسیدن خاک سر قله ها/چه خطرها کرده ایم، چه خطرها کرده ایم/ما برای آنکه ایران گوهری تابان شود، خون دلها خورده ایم/ ما برای آنکه ایران خانه خوبان شود ، رنج دوران برده ایم/ ما برای بوئیدن بوی گل نسترن ،  سفرها کرده ایم، چه سفرها کرده ایم/ما برای نوشیدن شورابه های کویر ، چه خطرها کرده ایم، چه خطرها کرده ایم/ما برای خواندن این قصه عشق به خاک ،خون دلها خورده ایم/ ما برای جاودانه ماندن این عشق پاک ،  رنج دوران برده ایم.

                                                                    

بسيج با فرهنگ عاشورا شكل گرفته


بسيج با فرهنگ عاشورا شكل گرفته

و در واقع ميراث شهداست و بايد از آن مراقبت كامل شود،

بسيجيان در زمان هشت سال دفاع مقدس

به ندای حسين زمان لبيك گفتند.

فرهنگ بسیجی همان فرهنگ عاشوراست.

روز عاشورای امسال با روز بسیج یکی شده بود.عاشورا همه غرق عاشورا هستند و از بسیج کمتر سخن به میان رفت. لیکن چه باک که بسیجی ‌ترین روز همه تاریخ، روز عاشوراست.اگر بسیج یعنی شجاعت، اخلاص، ایثار، از جان گذشتن، فداکاری، جانبازی، مظلومیت و شهادت با لب تشنه، و اگر بسیجی یعنی همت سر جدا و احمدی‌ روشن آغشته به خون و باکری مجنون و غلام ‌کبیری گمنام و حاج ‌احمد یکه ‌تاز و کاظمی باب شهادت، نمونه ناب‌ تر یوم‌الله بسیج، روز عاشوراست و بسیجی‌ ترین مردان همه روزگاران، اصحاب امام حسین‌اند...

ادامه نوشته

صفای قدمتان

کاش می شد به همان حال و هوا برگردیم

به زمین و به زمان شهدا برگردیم

دور باشیم از آئینه ی خودبینی مان

کاش می شد که دوباره به خدا برگردیم

خودت را در آسمان ببین

وقتی قدم در بوستان گل‌های بهشتی می‌گذاری، نسیمی از عطر بهاری تو را در آغوش می‌گیرد و تو را در آسمان پرواز می‌دهد. وقتی نام شهید را بر لب‌هایت جاری می‌کنی، در گوشه‌ای از قلبت حک می‌کنی و خدا را شاهد می‌گیری که نروی جز راهی که آنها رفتند و قدم در راهی بگذاری که آنها گذاشتند. آن لحظه فرشتگان آسمانی تو را ستایش می‌کنند. وقتی در قنوت نمازهای شبت غرق راز و نیاز با خدا می‌شوی و آن هنگام برای شهدا دعا می‌کنی و از خدا می‌خواهی تا شهید شوی، آن لحظه احساس می‌کنی که تمام گل­های شقایق به تو لبخند می‌زنند. خودت را در آسمان می‌بینی؛ درست بین فرشتگان آسمانی.

سنگ...سنگ...تا پیروزی...

من سنگ را می شناسم...من سنگ را دوست دارم...اصلا ًمن و سنگ را رفاقتی دیرینه است...برخی سنگ را خشن می دانند...عده ای آن را بی روح می شمارند...اما سنگ بهترین دوست من است...من سنگ را از زمانی می شناسم که هنوز در عالم شما نبودم!...آن زمانی که مادرم- در حالیکه مرا در شکم داشت- با سنگ دوستی می ورزید...پس از آن سنگ هم بازی من بود...همه اسباب بازی من سنگ بود و تنها سنگ دوست من بود... سپس بزرگتر شدم...ودر مدرسه،علم سنگ آموختم: «بابا آب ندارد...بابا نان ندارد...بابا سنگ دارد...بابا سنگ داد...»

ادامه نوشته

سلام بر عشق ، سلام بر همدم و همراز عشق یعنی شهید و شهادت

 

قصه عشق را باید با غروب بود تا دانست و با هوای ابری پاییزان و با مرغی که به ناچار پشت میله های بی احساس قفس نغمه سرایی می کند. ماجرای غم انگیز ما را در محفل شمع و پروانه بایستی شنید و با لبخندهایی پیوند خورده با اشک و در آه سوزان شنهای داغ دیده ... باز دلم هوای شلمچه کرده است .


باز از فرسنگها راه بوی عطر خاکریزهایش مستم می کند . باور کنید خودم هم دیگر خسته شده ام . همین که می آیم نفسی بگیرم و با شهر بسازم ، همین که می آیم آرام آرام با زندگی روزمره دست اخوت دهم ، نمی دانم چه می شود که درست هنگام هنگامه ، آنجا که می روم تا فتحی دیگر در بودنم را رقم بزنم ، به سراغم می آیند .

ادامه نوشته

ای شقایق ها و ای آلاله ها

ای شهیدان ، عشق مدیون شماست / هرچه ما داریم از خون شماست

ای شقایق ها و ای آلاله ها / دیدگانم دشت مفتون شماست . . .

عشق یعنی یک خمینی سادگی



عشق یعنی یک خمینی سادگی

عشق یعنی با علی دلدادگی

عشق یعنی لافتی الا علی

عشق یعنی رهبرم سید علی

شهدا را شهدا می شناسند

سلام بر شهیدان که نامشان به تاریخ ارزش داده است.سلام بر امام شهیدان که نفسش خدایی بود و دلش دریایی و سلام بر رهبر فرزانه انقلاب حضرت امام خامنه‌ای که وارث راه امام و خون شهیدان است.شهدا را شهدا می شناسند شهید مظهر عشق است عشقی که پایان ندارد وشهادت کلید دروازه  این عاشقی  شهادت پلی که عاشق را به معشوقش پیوند می دهد..

ادامه نوشته

آرامش خاك/نامه يك زائر ره آورد نور

قبل از سفر تصمـيـم گـرفته بودم كه خاك جبهـه بـا خودم نياورم .به منطقه و جبهه هـاى زيادى رفتيم و از جايى خاك برنداشتيم تا اينكه به شلمچه رسيديم .وقتى ديدار از شلمچه بـه پـايـان رسيد و منتظر آمـدن بـچـه هـا بودم در گوشه اى سر بر خاك شلمچه گذاشتم تا با او خلـوت كنـم و حـرف هاى دلـم را بـزنم .هميـن كـه سـر بـر خاك گذاشتم چنان آرامشى پيدا كردم كه تا به حال در زندگى ام نداشتم .سريع گفتم ::» خدايا يك دنيا حرف با خاك شـلـمـچـه دارم و دوسـت دارم اينـجـا بمانم .«گـويـا گمشـده ام را پيدا كـرده بودم ، گـويا از بى پناهى بـيـرون آمده بودم ، احساس مى كردم بر زخم هاى دلم يكى پس از ديـگــرى مــرهـم گـذاشـتـه مـى شــد .چــقــدر شــيــريــن و لذت بـخـش بـود، در آغـوش محـبـوب بودن !دوستـانم بـه سراغم آمدند . وقتى گفتند بايد برويم احساس كردم دنيا بر سرم خراب شد .غم هاى عالم بر دلم نشست ، پشتـم لـرزيد، دلم شكست ، شروع به گريه كردم و از ته دل گفتم من نمى آيم .

ادامه نوشته

ياد سنگر به خير !

ياد  جبهه ها بخير كه دانشگاه خودسازى بود و كـنــكـورش صـداقـت و اخــلاص و مـتـون درســى آن را در كربلا با مركب خون به چاپ «انتشارات شهادت » مى رساند .ياد » موقعيت هايى «بخير كه كسى به فكر موقعيت نبود و قرارگاه هايى كه دل را بى قرار مى كرد . ياد » سنگر «بخير كه به غار ثور مى ماند و » ايستگاه صلـواتى «كه مـحل استـراحت ملائـك بود .مى روم تـا ببينم آنچه را تاكنون فقط شنيده ام . دلش را در چفيه اى خونين خلاصه كرده «باكرى » است ، چفيه اى كـه از برادرى شهيد برايش به يادگار «مهـدى باكرى » مانـده است .خداونـدا،سردار شهـيد چـه رازى در درون داشت ، چـه جـوانمردى بـود كـه با گذشت سال ها از دوران دفاع مقدس هنوز قلب ها به عشق او مى تپد . هـنوز هـم مى تـوان آهنگ درد آلـود «دشت عـباس » نمازهاى شبانه را در اين دشت شنيد .هنوز مى توان از حافظه آرام اين فضا صداى تپش » ايثار «و دلدادگى را شنيد .شهيدان » باران رحمت «حق اند بر زمين .

ادامه نوشته

شهادت هنر مردان خداست .




شهدا را یاد کنیم با صلوات بر محمد وآ ل محمد





این جا  ، فرمانده ی محبوب هم فقط یک بسیجی ساده می شود ،

 سربازی در خیل سربازان حسین!  


دلم برای شهدایی مثل شهید همت این مرد بزرگ تنگ شده 

و چقدر اشک هایشان شور حسین دارد !



و چقدر اشک هایشان شور حسین دارد !

اي شلمچه، باز با من قصه گو/سيداحمد سيدآتشي



اي شلمچه، قلب‌هامان گشته تنگ


ياد ياران شهيد و ياد جنگ

باز كن با من، تو راه گفت‌وگو

قصة عشق و شهادت را بگو

بازگو تا بشكند فريادها

بازگو، تا زنده ماند يادها

ادامه نوشته

دفتر کوچک نقاشی من؟/سروده سلمان هراتی

دفتر کوچک نقاشی من؟
داخل هر برگت
طرح یک موج کشیدم با رنگ
گفته بودم شاید
بتوانم دریا را بکشم
آه افسوس نشد
دفتر کوچک نقاشی من
برگهای تو کم است

ادامه نوشته

روايت شهيد آويني از "حاج بخشي"

سيد شهيدان اهل قلم سيد مرتضي آويني نيز در يکي از سلسله برنامه هاي روايت فتح، به روحيه جهادي و ايثارگري غيرقابل تصور حاج بخشي اشاره مي کند؛

در آن سوي فاو، در مقر فرماندهي بعثي‌ها، به حاج بخشي بر خورديم؛ چهره آشناي حزب ا... تهران. هر کس سرزندگي و بذله‌گويي و آن چهره شاداب او را مي‌ديد باور نمي‌کرد که دو ساعت پيش فرزندش شهيد شده باشد. اما حقيقت همين بود. هنگامي که ما به حاج بخشي بر خورديم دو ساعتي بيش از شهادت فرزندش نمي‌گذشت. او حاضر نشده بود که به همراه پيکر فرزند شهيدش جبهه نبرد را، ولو براي چند روز، ترک گويد. ما آخرين بار که او را ديده بوديم در تهران بود، هنگامي که کاروان نخستين «راهيان کربلا» عازم جبهه نبرد بودند. هر جا که حزب ا... تهران هست او نيز همان جاست و علمداري مي‌کند.حاج بخشي با يک گوني شکلات و دريايي از سرور به سوي خط مي‌رفت تا بين بچه‌ها شادي و شکلات پخش کند. او مرتبا مي‌گفت اينجا خانه خودمان است و همه مي‌دانستند که او نظر به کشورگشايي ندارد...

ادامه نوشته

بسم رب الشهداء و الصدیقین



سبکبالان خرامیدند و رفتند / مرا بیچاره نامیدند و رفتند


سواران لحظه ای تمکین نکردند / ترحم بر من مسکین نکردند

سواران از سر نعشم گذشتند / فغان ها کردم اما برنگشتند

اسیر و زخمی و بی دست و پا من / رفیقان این چه سودا بود با من

ادامه نوشته

زندگی زیباست، اما شهادت از آن زیباتر




زندگی زیباست، اما شهادت از آن زیباتر است. سلامت تن زیباست، اما پرندة عشق تن را قفسی می‌بیند که در باغ نهاده باشند… راز خون را جز شهدا در نمی‌یابند. گردش خون در رگ‌های زندگی شیرین است، اما ریختن آن در پای محبوب، شیرین‌تر است ...

شادی روح مطهر شهدا صلوات

شهیدان همیشه زنده اند"میثم روضه خوانی"

اينجا منزلي است براي همه ي آنهايي که مي خواهند

لحظه اي از زمين خاکي بکنند و به آسمان سلام دهند...

اينجا حضور کساني را حس مي کني که ديگر جسم خاکي ندارند ..

راه باز است ، معبر ها همه پاک شده اند ،لابلاي سيم خاردارها

پلاک ها چشمک مي زنند و شهدا هنوز ايستاده اند

و با سر انگشت وفا ، نقطه رهايي را نشان مي دهند . خط هنوز شکسته نشده است ،

ما هم مثل تو درگير خاکيم ولي چشممان به آسمان است.

پس با ما همدل شو...

مانديم و شما بال گشوديد"فاطمه آقابرارى"



دستى كه ورق مى زند اين خاطره ها را


بايد بنويسد غم جان كندن ما را

مانديم و شما بال گشوديد از اين شهر

رفتيد به جايى كه ببينيد خدا را

تقدير همين بود بمانيم و بپوسيم

آلوده كنيم از نفس خويش فضا را

ادامه نوشته

امروز برای شهدا وقت نداریم



امروز برای شهدا وقت نداریم


ای داغ دل لاله تو را وقت نداریم

با جضرت شیطان سرمان گرم گناه است

مابهر ملاقات خدا وقت نداریم 

درکوفه تن غیرت ما خانه نشین است

بهر سفر کرببلا وقت نداریم

ادامه نوشته

تا سرزمین نور



اراده کردند و راهی شدند


وحال در دشتهای رزم

به گذشته نگاه می کنند

به برادری که یک شب از همین حوالی کوچید

به پرستوهایی که خونین بال با هم کوچیدند

به لاله هایی که در دل بیابان سرخ و خونین روییدند.

ادامه نوشته