سيد شهيدان اهل قلم سيد مرتضي آويني نيز در يکي از سلسله برنامه هاي روايت فتح، به روحيه جهادي و ايثارگري غيرقابل تصور حاج بخشي اشاره مي کند؛

در آن سوي فاو، در مقر فرماندهي بعثي‌ها، به حاج بخشي بر خورديم؛ چهره آشناي حزب ا... تهران. هر کس سرزندگي و بذله‌گويي و آن چهره شاداب او را مي‌ديد باور نمي‌کرد که دو ساعت پيش فرزندش شهيد شده باشد. اما حقيقت همين بود. هنگامي که ما به حاج بخشي بر خورديم دو ساعتي بيش از شهادت فرزندش نمي‌گذشت. او حاضر نشده بود که به همراه پيکر فرزند شهيدش جبهه نبرد را، ولو براي چند روز، ترک گويد. ما آخرين بار که او را ديده بوديم در تهران بود، هنگامي که کاروان نخستين «راهيان کربلا» عازم جبهه نبرد بودند. هر جا که حزب ا... تهران هست او نيز همان جاست و علمداري مي‌کند.حاج بخشي با يک گوني شکلات و دريايي از سرور به سوي خط مي‌رفت تا بين بچه‌ها شادي و شکلات پخش کند. او مرتبا مي‌گفت اينجا خانه خودمان است و همه مي‌دانستند که او نظر به کشورگشايي ندارد، بلکه مي‌خواهد از سر طنز جوابي به صدام داده باشد. و به‌راستي چه کسي مي‌تواند باور کند که در اين لحظات، دو ساعتي بيش از شهادت فرزند او نمي‌گذرد و با اين‌همه، او هنوز هم روحيه طنزآميز خود را حفظ کرده است؟ چگونه مي‌توان اين‌همه را جز با معجزه ايمان تفسير کرد؟

همه بچه‌ها او را همچون پدري مهربان دوست مي‌دارند و شايد او نيز در هر يک از اين جوانان نشاني از فرزند شهيد خود مي‌بيند. و يا نه، اصلا اين حرف‌ها زاييده تخيلات ماست و او آنچنان به حق پيوسته است که شهيدان را مرده نمي‌پندارد...