خودسازي و مردم سازي
روحاني يك عالم ديني است كه در راه تزكيه و تعليم و تلاوت و فرا خواندن آيات خدا بر مردم مي كوشد و در حقيقت كار پيامبران را ادامه مي دهد.
«هوالذي بعث في الاميين رسولا منهم يتلوا عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب والحكمه» (جمعه: 2)
روحاني مسئوليت تلاوت آيات خدا بر مردم و تزكيه مردم را دارد و وظيفه آموزش اسلامي به مردم و نشان دادن راه زندگي سالم و سعادت آفرين به مردم را بر پايه تعاليم خدا بر عهده گرفته است.
ايفاي اين مسئوليت خطير و سازنده به وسيله روحاني ايجاب مي كند كه روحاني خودش اهل علم باشد، خودش درباره قرآن و اسلام درس بخواند، مطالعاتي داشته باشد، كتاب و سنت را بفهمد و چون مي خواهد ديگران را تزكيه كند. اول بايد خودش را تزكيه كند در راه تقوا باشد، خود را بسازد، عادل و با تقوا، خداترس و داراي مكارم اخلاق باشد.
و چون مي خواهد ديگران را بسازد و به آنها ياد بدهد بايد خود يك آدمي باشد داراي جوهر سازندگي و يادگيري سازندگي و يادگيري خودش يك كار دشوار است .
و ساختن مردم و ياد دادن به مردم علاوه بر آگاهي به اسلام، قرآن، سنت و سيره پيغمبر و عترت او (سلام الله عليهم) نياز دارد به اينكه آدم خود مردم و زمان خودش را هم درك كند.
ما تا زمان خودمان را نشناسيم، ما تا محيط خودمان را نشناسيم تا مردم خودمان را نشناسيم نمي توانيم مردم را در راه اسلام دعوت كنيم و آموزش بدهيم و بسازيم پس بايد محيط و زمانش را هم درك كنيم .

مردمي بودن
روحاني كسي است كه با اين اندوخته ها و با اين سرمايه در بين مردم و در رابطه با متن مردم زندگي و كار مي كند.
اگر امام جماعت است صبح و ظهر و شب يا ظهر يا شب توي مسجدش با مردم است با مردم عبادت مي كند براي مردم صحبت مي كند مردم از او سوال مي كنند دائماً در تماس مستقيم با مردم است.
اگر منبري است، واعظ و سخنران است باز هم توي همين مردم و توده ها سخنراني مي كند، سخنراني اش به يك قشر معين مربوط نيست به همه مربوط است. او سخنراني نيست كه بيايد حرفش را بزند و برود، حرفش را مي زند يا همان وقت با مردم است . يا شبش مردم مي آيند توي خانه اش دم خانه اش با وي معاشرت دارند.
روحاني و مردم مثل ماهي مي ماند و آب. روحاني با مردم و در مردم زنده است بدون مردم و دور از مردم نمي تواند رسالتش را ايفا كند.

خدمت بي منت
علاوه بر اين روحاني در جامعه ما يك نقش ديگر هم خود به خود بر عهده دارد و آن : خدمت بي منت به مردم است. مردم ما بخواهيم يا نخواهيم از روحاني محلشان انتظار دارند كه اگر گره اي در كارشان پيدا مي شود قدم بگذارد جلو گره گشايي كند، مشكلي پيدا مي شود حل كند.
يادم مي آيد در نجف آباد اصفهان يك عالم مردمي فعال محبوب به نام مرحوم آقاي حاج ابراهيم (رحمه الله عليه) زندگي مي كرد.
خوب يادم مي آيد كه آن وقتها ما طلبه جواني بوديم و دوست داشتيم اين الگوها را خوب بشناسيم، از آنها چيز ياد بگيريم، پرسيديم : خوب وضع آقاي حاج ابراهيم در ميان مردم نجف آباد چطور است ؟
گفتند: مردم آقاي حاج ابراهيم را از صميم قلب دوست دارند.
پرسيديم چطور؟
گفتند: چون ايشان هم امام جماعت، هم واعظ و هم خادم است.
بسياري از روحانيون آماده به خدمت براي مردم زندگي مي كنند و بدون اينكه ساعت معين داشته باشد هميشه در اختيار مردم هستند.
اينها خصلتهاي اساسي يك روحاني است. اينها برنامه روحانيت است در رابطه با اسلام.

روحانيت و سياست
روحانيت يك وظيفه ديگر هم پيدا مي كند و آن وظيفه اين است كه چون اسلام ديني است مشتمل بر سياست و سياست از ديانت و حتي از عبادت جدا نيست عبادتش هم سياست است؛ نماز جماعتش، نماز جمعه اش، نماز عيدش، حتي حجش همه اينها...
روحاني عالم اسلام در رابطه با سياست هم مسئول است. يك وقتهايي بود بيگانگان آنهايي كه مي خواستند روحانيت از صحنه اداره جامعه و سياست غائب شود تا بتوانند كارهايشان را بكنند اينها يك فكر ضد اسلامي را در جامعه ما رونق داده بودند و آن، اين است كه : آقا روحاني چكار به كار سياست دارد؟ فلاني خيلي روحاني جليل القدري است اصلاً كاري به كارهاي مردم ندارد!
روحانيت و ديانت با سياست كار دارد خيلي هم كار دارد و اين توطئه خنثي گرديد.
همه مان مي دانيم كه نقش سازنده و گسترده در رابطه با حضور وسيع روحانيت در مبارزات اجتماعي در پي
قيام انقلابي متداوم و پيگير و سرسختانه سال 1341 به رهبري امام خميني صورت گرفته، ايشان همه تلاشها و زحمات گذشته را توانستند شكرگزاري و قدرنمايي كنند و با پيشتازي و پيشگامي شان به اين طلسم و افسانه باطل جدايي دين از سياست و روحانيت از سياست پايان دهند و روحانيت اكثريت قاطعش در همه جا وارد عرصه سياست و ميدان نبرد و مبارزه شد.
كار بي امان
روحاني بايد اجتماعي باشد و در كارهاي اجرايي شركت كند. حضور تمام عيار روحانيت در صحنه زندگي اجتماعي براي خود روحانيت بارها مسئوليتهاي جديدي را به همراه آورده روحاني حالا بايد صبح تا شب كار بكند مسئوليتها سنگين شده است دراين دوران انقلاب.
آيا اگر روحاني مي خواست جنت مكان زندگي كند بهتر نبود كه بعد از پيروزي انقلاب بگويد: خيلي خوب افتخار پيروزي انقلاب را كه همه براي ما هم سهمي قائل هستند و به ما هم از اين افتخارات سهم بالايي مي دهند برويم كنار كه همچنين جنت مكان و خوشنام باشيم.

¤به نقل از نشريه حوزه، شماره 4